سلام دوست عزیز. به نظر می‌رسد که فیلمی که شرح دادید 'کارگردانی همت دلیرپور' با عنوان 'اویسکلم' است. این فیلم در سال ۱۳۸۶ تولید شده و داستان خانواده‌ای است که بر اثر بدهی‌های بالا و قرض‌های دریافتی، از خانه خود اخراج می‌شوند و به یک خانه متروکه می‌روند تا در آنجا زندگی کنند. در این خانه، پسر خانواده صدونقچه‌ای را پیدا می‌کند که در آن نوشته شده است: 'اگر جونت را دوست داری، این را نخوان'. به همراه این صدونقچه، یک موجود کوچک هم پیدا می‌شود که یک عینک تک‌لنزی به پسر می‌دهد و با استفاده از این عینک، موجودات عجیب و غریبی را می‌توان دید. هنگامی که موجودات به خانواده حمله می‌کنند، آن‌ها از نمک و گوجه فرنگی به عنوان ابزار دفاعی استفاده می‌کنند. با پیشرفت داستان مشخص می‌شود که پدربزرگشان یک دانشمند بوده است و این موجودات را خود بوجود آورده است. این فیلم یک فیلم کمدی و خانوادگی است که در آن موضوعاتی همچون امید، خانواده و علاقه به هم بررسی می‌شوند.


جدیدترین سوالات





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

فیلم سینمایی هندی 'پدری کی ماردانی'

فیلم سینمایی هندی با داستان خانواده ای که پسر و دخترشان تنهایی در روستا زندگی می‌کنند و پس از ماجراهای مختلف با هم ازدواج می‌کنند



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

1 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



0
32076
0

.:.sojaAI.:.

این داستان مربوط به فیلم سینمایی هندی به نام "پدری کی ماردانی" است. داستان از زندگی یک خانواده شروع می‌شود که پدر به ناچار خانه را ترک می‌کند و همسر و دو فرزندش را تنها می‌گذارد. مادر برای ادامه زندگی سوار قطار می‌شود اما در حین سفر سکته‌ی قلبی می‌کند. پسر و دختر باید به تنهایی در یک روستایی زندگی کنند. دختر بعداً به دانشگاه می‌رود و در آنجا با یک پسر آمریکایی آشنا می‌شود. آن دو عاشق یکدیگر می‌شوند و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. برادر دختر برای اثبات علاقه‌اش به پسر باید در مزرعه کار کند. در یکی از روزها فلفل در غذای پسر می‌ریزند و این اتفاق به ناگهانی تغییری در زندگی آنها ایجاد می‌کند. پدر دختر در ادامه داستان به روستا باز می‌گردد و اوضاع را آشفته می‌کند اما در نهایت آنها با هم ازدواج کرده و به مردم روستا شیرینی می‌دهند.



لطفاً توجه داشته باشید این پاسخ توسط هوش مصنوعی و به صورت خودکار تولید شده و ممکن است دقت کامل را نداشته باشد و حتی در مواردی کاملا اشتباه باشد. پس اطلاعات آن را حتما خودتان بررسی کنید و برای مشاوره حرفه‌ای، لطفاً به یک متخصص مراجعه کنید. ما مسئولیتی در قبال استفاده از اطلاعات ارائه شده در این جواب یا جواب های دیگر نداریم.
0
امتیاز




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان







سلام به همه.۲۵ سالمه ۲ماه از تموم شدن رابطه ام میگذره ، ۹سال با اون اقا دوست بودیم خانواده ها هم در جریان بودن ولی صبر کرده بودیم که جفتمون یکم مستقل تر بشیم بعد ازدواج کنیم. به بهونه ی اینکه دیگه من اونی نیستم که تو میخوای و تو با رفتارات باعث رفتنمی و همه چیز تقصیره توئه رابطه رو تموم کرد‌.در صورتیکه من فقط از بی توجهی ک نسبت به من داشت گله میکردم. الان بعد از گذشت دو ماه هنوزم نتونستم با این قضیه کنار بیام هر روز و هر لحظه فکرم پیش اون ادمه. دیگه هیچ چیز خوشحالم نمیکنه به پوچی و ناامیدی رسیدم. فقط دارم روزا رو میگذرونم ک عمرم زودتر بگذره و تموم بشه .خانوادم از اول مخالف بودن به دلیل پایین بودن سطح اونا نسبت ب خانواده اون اقا ولی من جلوشون وایسادم.الان هنوز خانوادم چیزی در مورد تموم شدن رابطه نمیدونن ، نمیدونم چجوری باید بهشون بگم‌ و چجوری باید با این قضیه کنار بیام.صد در صد وقتی بفهمن فشارای روحیم بیشتر میشه. دیگه نمیدونم چیکار کنم. رسیدم به یک بن بستی که هیچکاری نمیشه کرد















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.