با سلام.
چهار روز قبل یه بنده خدایی لپ تاپ منو (ایسوس مدل n56jr) به جای وصل کردن شارژر لپ تاپ، به اشتباه کابل برق هارد اکسترنال رو نزدیک پنج ثانیه به لپ تاپ وصل کرده بود و البته من سریع فهمیدم و سریع کشیدمش بیرون، اما از چند ساعت بعد که لپ تاپو به شارژ زدم دیگه نه لپ تاپ برق نمیگرفت و نه باتری شارژ میشد و نه بدون باتری روشن میشد، بعد از آن لپ تاپ رو پیش تعمیرکار بردم و لپ تاپ رو باز کرد و یه قطعه ریز آن که مسئول برق گیری و دادن برق به باتری و لپ تاپ بود، را تعویض کردو مشکل شارژ نشدن و روشن نشدن لپ تاپ درست شد ولی بازی هایی که به راحتی اجرا میشد الان لگ میزنه و مثل وقتی شده که لپ تاپ تو شارژ نیست. مثل این که به اندازه کافی به لپ تاپ برق نمیرسه که برق همه قطعات رو تامین کنه. و منم تا یکشنبه وقت ندارم لپ تاپو ببرم پیش تعمیرکار و الان دل تو دلم نیست و خواستم بدونم به نظر شما به قسمت دیگه لپ تاپ از جمله برد یا گرافیک که آسیبی نرسیده یه وقت مخصوصا تو این گرونی (برای تعویض همون قطعه ریز و دستمزدش نزدیک 200 هزینش شد)
قابل تعمیر هست مشکل الانش ؟ اصلا به نظرتون همون وصل شدن کوتاه یه کابل برق دیگه به لپ تاپ مشکلش بوده ؟


جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

خبمیخوام بهم چندتا لینک شناخته شده معرفی کنید بعد

خبمیخوام بهم چندتا لینک شناخته شده معرفی کنید بعد بگید کجا آدرسو وارد کنم



0
امتیاز

جوابی برای این سوال در دست نیست!




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان















فیلم آسیایی شرقی داستان از اونجایی شروع میشه که یک مادر یا خالهی به خاطر اینکه شرایط بزرگ کردن یه پسر بچه رو نداشته همزمان با داداشش این پسر بچه رو میبره میده به مادر بزرگش که توی روستا بالا یک رود زندگی میکنه. مادر بزرگه خیلی فقیر بوده ولی مادره چالهی نداشته یا خالهه حالا. بعد این بچه رو میسپاره. پسر بچه هم اصلا نمیتونه کنار بیاد به زندگی اونجا و خیلی سختشه ولی مادر بزرگ کم کم با اخلاق تند و تخصش اونو غانه میکنه. پسر بچه رویای اینو داره که دونده بشه و دویدن رو شروع میکنه ولی مادر بزرگ میگه ما پول نداریم نمیخواد دونده بشی. اونم میگه من پابرهنه میدوهم. پابرهنه تمرین میکنه در حالی که همه دوستاش کفش داشتن. بعدم که موفق میشه و مسابقات سطح استانی دست بیدا میکنه مادر بزرگ میره نصف شب براش کفش میختار بخره که نصف شب در مقازه کفش رویشی رو میزنه و با همه این پولی که داشته برای این پسر کفش دوندهی میخره. پسر هم در نهایت شرکت میکنه توی مسابقه و میبره و یک دوندهی معروف میشه. و جزئیات دیگه همینه که یه دیالوگ داره میگه که ما با اصالت فقیریم. من فقیرم. مادرم فقیر بوده. مادر مادرم فقیر بوده. پس ما بلدیم با فقر زندگی خوشحالی داشته باشیم. به علاوه یه سحنه هی هستش که اینا از رود پایین خونهشون یه کفش چوبی میگیرن. مادر بزرگ میگه که این کفش رو نگه دار. کسی که یه لنگی کفش رو گم کرده خطمان لنگی دیگهش هم میندازه به رود. و واقعا هم اونی که کفش هم پیدا میکنن. و اینه انقدر فقیر بودن که یه دونه آهنروبا به نخ میبستن توی خیابون راه میرفتن تا تکیای فلس جمع بشه. با این حجم از جزئیاتی که من و خانوادم یادمونه بعید میدونم که توهم باشه.







پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.