جدیدترین سوالات





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

توجه به حرف مردم

سلام. خواهشا به سوالم جواب بدید.
مشکل من اعتماد به نفس کم. بلد نیستم جواب مردم بدم
مثلا در فوتبال که بازی می کنیم همه میگن تو بلد نییستی و من نارحت میشم و جوابی نمیتنم بدهم یا هرکی یا یجورایی بد نیستم با مردم حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم و حس می کنم من در حد اونها نیستم

مثلا وقی کسی از اونها با هام حرف میزنه و احترام میذاره نه فقط با مردم حتی با خونواده ام خیلی در دروم خوشحال میشم

میخواستم وقتی که از متوسطه رفتم به دبیرستان در یه مدرسه جدید شروع جدید داشته باشم و دوباره از نو شروع کنم اما نشد شاید این مشکل از زمانی بود که چند بار دست و پام شکستن

مثلا= وقی فوش دادن بهشون فوش بدم یا سکوت کنم

یا

بلد نیستم وقتی اذیتم کردن یا سربه سر گذاشتن جکار کنم


شاید من مثل اونها نیستم جون همیشه پدر ومادر هر حرفی به عمه ها عمو میزدم حتی با ادبی بود بهم می گفتن زشته


ممنون چون یه جورایی زندگیم تحت تاثیر قرارا گرفته






0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

1 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



32845
10405
99624

Guest

سلام لطفا به یه روانشناس مراجعه کن تا تخصصی جواب بده چیزی نیست که بشه تو اینترنت حلش کرد دوست عزیز
0
امتیاز




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان

25000 امتیاز هدیه بهترین جواب

30000 امتیاز هدیه بهترین جواب

27500 امتیاز هدیه بهترین جواب


22500 امتیاز هدیه بهترین جواب






سلام.من در رابطه با یکی از نزدیکترین فرد زندگیم سوالی دارم.اون یه خانوم جوونه که خیلیییی برام مهمه حالش.در کودکی سابقه حس کردن یه موجود خیالی رو داشته که به اسم صداش میکرده با پی گیری خانواده متوجه شدن که این مسئله برای بچه های تو اون سن و سال طبیعیه.ماباهم خیلی راحتیم واسه همین مشکلاتشو باهام درمیون میزاره.پارسال بود که میگفت خیلی میترسم.وقتی ازش پرسیدم از چی؟ میگفت حس میکنم یکی پیشمه یکی پشت سرمه خیلی میترسم و اینا.یروز بهم گفت اون موجود وحشتناک هی ازم میخواد که مثلا خودمو از پله ها بندازم پایین هی اینو بهم میگه منم هربار به تو فک میکنم که دوست دارم و اینکارو نمیکنم.نگران کننده بود سعی کردم کنارش باشم حرفاشو بهم بزنه تا بعد یه مدت یادش رفت اما الان دوباره برگشته اون حس هاش.دیشب دوباره بهم گفت خیلی میترسم با اینکه تنها نبود تو خونه اما باز میترسد میگفت فک میکنم یه موجود وحشتناک تو خونست حتی از ترس نمیتونست بخوابه یا حتی گریش گرفت.زنگ زد که امروز یکی بیاد پیشش بمونه که کمتر بترسه.حس میکنم حالش خوب نیس.نمیدونم چیکار کنم؟ میترسم اتفاقی بیوفته لطفا کمکم کنید بتونم واسش کاری کنم قبل از اینکه اتفاق ناخوشایندی پیش بیاد.هرچی سریع تر منتظر پاسخ شما هستم.خیلی ممنون













پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.